|
چشات گفتن كه بشكن . من شكستم . شك نكردم... هزار بار مردمو ميميرم و باز ترك نكردم . شك نكردم
|
||||
|
|
||||
سلام دوستان عزیزم یکی از بهترین دوستام حالش خیلی خیلی بده دعاش کنین تا برگرده به زندگی ساده نبود گذشتن از تو برام ![]()
![]()

ساده نبود کوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه ی بی تو بودن
ساده نبود هق هق شب گریه هام

می روم با باد
می روم از باغ خنجر خورده ی پاییز
می روم اما...
یاد ها کی می رود با باد ها از یادمن!

دلم از کفه خیابونم آسفالت تره!
گر سنگ شوم پيشتر اين شيشه شكسته است
گــيريــم كـه فرهـاد شـوم تيشـه شكسته است
از كــــوه بــريـــدم كــه شـــوم هـمــدم دريــا
افسوس ازيـن كه در بيشه شكسته است
در سينه درختيست كه از ريشه شكسته است
از دست تو اي عشق بسي شيشه شكسته است
صـد شـكـر كـه قــفـل قــفـسـم را بگـشـودنـد
هــيــهــات كـه مـا مــرده پـــرسـتـيـم خــدايـا
خــوانـديـم ولــي قـلب وفا پيشه شكسته است
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|

بعد من با یاد من افسوس میماند بجا
در میان کلبه ام فانوس میماند بجا
می روم تا گم شوم در جاده های نا شناس
کس نمیابد مرا افسوس میماند بجا
همچو رودی میخزم در سینه دشتی غریب
باز هم بعد از من اقیانوس میماند بجا
معبدی متروکه ام که سالهایی بعد از این
از من اری اه یک ناقوس میماند بجا
می گریزی از چشمها ای خواب خوش
بعد از این در چشمها کابوس میماند بجا
یک نفر عکس مرا در ابها میبیند اه
باز هم تصویر من معکوس میماند بجا
سعی کردم با اینه مانوست کنم
میروم آینه نا مانوس میماند بجا

به اسمت قسم اگه برای تمام دنیا یک نفری... برای من تمام دنیایی ..!
اگه تو دنیا هزار نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا صد نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا ده نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا دو نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا یک نفر دوستت داشته باشه اون یک نفر منم
اگه تو دنیا کسی تو رو دوست نداشته باشه مطمئن باش مردم و زنده نیستم
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|

تا ز یادم برده ای از یاد عالم رفته ام هیچکس جز غم نمی پرسد فراموش تو را
امامزاده ابراهیم ـ دربند تهرون امامزاده شعیب - کن تهرون عکس ها از خودمه
شايد من و تو از سرزميني ديگر باشيم
و شايد از آن يکديگر نباشيم
ليک ،بدونه همديگر از هم مي پاشيم
کاش ميشد در کنار هم باشيم
کاش ميشد غمگسار هم باشيم
حال که اينچنين روزگار رقم خورده
بيا تا به ياد هم باشيم
دلشاد از شادي هم
غمگين از غصه هم
دوست و يار و همدم و دلدار هم باشيم
آري با عشق ميشود فاصله ها را
از نقشه قلب آدمها پاک کرد
و جاي آن بر جاي جاي اين کره خاکي
که عاشقي هست بوسه زد
دوستت دارم از فاصله ها


+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|

بسپار به من عشقو موقع رفتن بسپار به من کنار میام با تلخیش من قبل توام زندگیمو میکردم بعد تو هم همین کارو میکنم اصلا فکرشو نکن با تموم دنیا به تنهائی رو در رو میشم من همیشه جنگیدم بعد توام همین کارو میکنم اصلافکرشونکن توزندگیم حتمایه جوری سرمیکنم بسپار به من خاموشش میکنم آتیش توی وجودمو بسپار به من من حلش میکنم سختی این عشقو رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت اين عشق آتشين پر از درد بی اميد رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان من از دو چشم روشن و گريان گريختم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم 
راهی بجز گريز برايم نمانده بود
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
با اشك های ديده ز لب شستشو دهم
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
بيرون فتاده بود به يكباره راز ما
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی
از خنده های وحشی توفان گريختم
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|

داود و مهدي و من هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز گر چه رفتی ز برم حسرت روی تو دارم در این خانه به امید تو باز هست هنوز روی سر دری خونه گلهای یاس بهاری یادته ازم گرفتی گفتی واسه یادگاری لای دفترت گذاشتی اسم رو زیرش نوشتی گفتی تا آخر عمرت اونا رو نگه میداری عمری یه رو سر دریمون گلای یاس میاد و میره اما هیچ کی تو دل ما جات و هیچ وقت نمی گیره منو کوچه چشم به راه تیم ما همون همبازیهاتیم هر جای دنیا که باشی توی هر رویا باهاتیم دیگه ای ماه خسته منو صدا نکن چون برایم غریبی
![]()
![]()
![]()
عکسی با رفقا![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|

جاده بي انتهاست ميدانم
مرگ هم سهم ماست ميدانم
قسمت چشم هاي باراني
گريه بي صدا ست ميدانم
مادر با نگاه خود مي گفت
زندگي اشتباه است ميدانم
يك نفر بي بهانه ميگريد
در دلش جاي پاست ميدانم
يك نفر بي گناه مي ميرد
آه او آشناست ميدانم
همسفر فكر رفتن باش اما دل
در غم جاده هاست ميدانم
مي سپارم تو را به آينه
آينه بي رياست ميدانم
دردهاي بي سؤال مي ايند
ما به جرم نكرده مي سوزيم
زندگي بي وفا ست ميدانم
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|

شهادت حضرت فاطمه الزهرا را به تمامي شيعيان تسليت ميگم اي طبيبم به سر بستر بيمار بيا بهر دلداري دلسوختة زار بيا تو كه دل را به نگاهي بربودي ز كفم به پرستاري بيمار دل افكار بيا آتش هجر تو سوزانده همه هستي من به تسلاي دل و جان شرر بار بيا اشك هجر است كه از دیده من ميبارد بهر غمخواري اين چشم گوهربار بيا دل من خون شد و از ديده يرون ميريزد به تماشاي دل و ديدة خونبار بيا يوسف فاطمه بين منتظران منتظرند پرده بردار ز رخ بر سر بازار بيا 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت <-PostTime- فرهاد شهير
|
